مشاوره نوین
هر کس مى خواهد عزیزترین مردم باشد، باید تقواى الهى پیشه کند. حضرت محمدمصطفی (ص)
| ||
نوجوانی ؛ نوخواهی و نوجویی
![]()
تضادها و تعارض های نوجوانیشناخت دگرگونی هایی که درعواطف و احساسات نوجوانی پیش می آید رمز اصلی ایجاد ارتباطی سالم و منطقی بین نوجوان با اطرافیان ، خصوصاً والدین به حساب می آید. یکی از مسائل کلیدی که حتماً می بایست مدنظر والدین قرار گیرد، تضادها و تعارض هایی است که در این دوران برای نوجوان ایجاد می شود. زیرا او در یک دوره بینابینی و پر از سرگردانی ، معلق باقی مانده ؛ دنیای کودکی را کنار گذاشته و می خواهد فرد مستقلی باشد ، خودش مشکلاتش را حل کند و یک تنه دنیا را عوض کند ؛ اما می بیند که برای رفع نیازهای مادی و معنوی خود نیز محتاج خانواده است . از طرفی نوجوان سعی می کند ارتباط نزدیک و فعالی با محیط خود برقرار کند، در تلاش است تا به این سؤال پاسخ دهد که " من کیستم؟".تلاش جهت هویت یابی یکی از اساسی ترین مشکلات دوران نوجوانی محسوب می شود . زیرا که این کودک رشد یافته ، دیگر کودک نیست و به دنیای بزرگسالان هم تعلق ندارد. حتی در برخورد با اطرافیان ، پیام های متضادی را دریافت می کند که تنها به تعارضات درونی او دامن می زند. گاهی مورد مؤاخذه قرار می گیرد که "چرا فلان کار را کردی ؟ تو که دیگر بچه نیستی". و اگر وارد امور مربوط به بزرگسالان شود باز هم می شنود : " در کار بزرگترها دخالت نکن". و نوجوان سرگردان تر از همیشه از خود می پرسد "من کیستم" ؟ جایگاه واقعی من در این دنیا کجاست؟ انتقال از دوره کودکی به نوجوانی ، نیازمند حمایت والدین واطرافیان است. نوجوان برای حل بحران هویت و حل تعارضات و مشکلات خاص دراین دوره انتقالی ، و جهت سلامت رسیدن به مقصد ، نیازمند والدینی آگاه و منطقی است تا او را در سازگاری با محیط و رسیدن به شخصیتی مستقل و فرهیخته یاری کنند و با حمایت ها و رها کردن های به موقع و متناسب با دوران رشد، او را به سمتی رهنمون شوند که سعادت ، بقا و سلامت خانواده ، خود و جامعه را به ارمغان آورد.پس بهتر است از همان کودکی پایبندی به اصول را به فرزندانمان بیاموزیم . زیرا انسان برای سالم زیستن ، می بایست در زندگی به چیزی پایبند باشد. بی اعتقادی ، انسان را به موجودی لجام گسیخته مبدل خواهد کرد که هیچکس و هیچ چیز یارای جلوگیری از اعمال ناشایست او را نخواهد داشت. بدون شک ایجاد اصول اخلاقی صحیح و پرورش اصول مذهبی در ذهن نوجوان ، حلاّل بسیاری از مشکلات و بحران های دوران نوجوانی خواهد بود و طبیعتاً کاستن از کشمکش های بین والدین و نوجوانان ، کمک شایان توجهی به بهبود روابط اولیاء و فرزندان خواهد کرد .
![]()
برقراری ارتباطات منطقی با نوجوان از طریق مشورت و مسئولیت دادناگر هر یک از ما والدین بتوانیم به دنیای ذهنی نوجوانمان راه یابیم و ارتباطی سالم و منطقی را با او برقرار سازیم جهشی بزرگ در پرورش و تربیت فرزندمان داشته ایم . مشورت و مسئولیت دادن به نوجوان ، یکی از کاربردی ترین راه های برقراری ارتباطات سالم ومنطقی با نوجوان است. زیرا با مشورت ، نوجوانمان را به دنیای بزرگسالان راه داده ایم و به او شخصیت ، احترام و توجهی که نیازمند آن است عطا کرده ایم . علاوه براین با ایجاد یک رابطه دوستانه و محبت آمیز، بزرگسال زیستن را به او آموزش می دهیم . با چنین رابطه ای نوجوان خواهد فهمید که مسئولیت اعمالش تنها بر عهده خود او خواهد بود و والدین به عنوان الگوهای تربیتی، نقش حمایت گرایانه ی خود را در جلوگیری از تجربیات خطرآفرین و غیر قابل جبران او ایفا خواهند کرد. رابطه مناسب ، به والدین خواهد آموخت که نوجوان نیز درگیری های فکری و مشکلات خاص خود را دارد. پس هیچ گاه به خود اجازه نخواهند داد که دنیای لطیف و شکننده فرزندشان را حقیر بشمارند. نوجوان نیز به جای آنکه والدین را در برابر خود ببیند ، آنها را به صورت دوستی دلسوز و یاوری فداکار و با تجربه در کنار خود خواهد دید و در صورتی که با مشکلی مواجه شد به جای آن که برای حل آن به بیرون از منزل ( و دوستان بعضاً ناآگاهی که تنها به اندازه خود او و شاید کمتر ، دنیا را می شناسند) متوسل شود ، به دوستانی آگاه و مکانی امن و راحت پناه می برد و در حل مسئله از یاری اولیاء خود بهره می جوید. این شیوه به ما کمک می کند تا همیشه و در هر جا بر اعمال درست و نادرست فرزندمان نظارت داشته باشیم . از آنجا که همیشه نمی توان همچون یک نگهبان یا زندانبان به دنبال نوجوان دوید و در هنگام ارتکاب عمل نادرست ، او را بر حذر داشت ، پس بهتر است همراه مشاوره دادن به نوجوان و مشورت گرفتن از او ، وجدان اخلاقی را نیز در او بیدار کنیم تا همیشه خود ، ناظر و حاکم بر اعمالش باشد.علاوه بر تمام اینها خوب است تا ضمن فراهم آوردن محیطی امن و آرام، و بدون تنش و برخورد ، سرگرمی هایی را نیز که مورد علاقه نوجوان است برای او ایجاد کنیم . زیرا اشتغال فکری مطلوب ، توجه او را به مسائل صحیح و مناسب سنش جلب کرده و از انحرافات فکری در او پیشگیری می کند. بیکاری و بیهوده گذرانی ، علاوه بر اتلاف وقت وعمر، زیان های فراوان دیگری (همچون زمینه سازی برای اختلالات اخلاقی و رفتاری) را نیز به همراه می آورد. در صورت عدم موفقیت نوجوان، می توان به جای انتقاد و تحقیر و سرزنش ، روش صحیح زندگی و اعمال درست را ( در هر زمینه ، ارتباطی یا اخلاقی یا کاری و ...) به او آموخت . عدم توفیق در انجام کارها به اندازه کافی روح لطیف نوجوان را می آزارد ، از آن به بعد وظیفه ی ماست تا به عنوان والدینی مقتدر و آگاه ، با گوشزد کردن نقش تجربه و درس گرفتن از شکست ها برای پی ریزی موفقیت های آینده ، حرف های او را گوش کنیم و سعی کنیم با فهم صحیح مشکل ، درست زیستن را به او آموزش دهیم. توجه به این نکته لازم به نظر می رسد که اگر از مراحل مختلف رشد صحبت به میان می آید ، که البته نوجوانی نیز یکی از این دوران هاست ، منظور این نیست که کودک ما تا امروز کودک بود و از فردا نوجوان خواهد شد. همانطور که اشاره کردیم انتقال از مرحله ای به مرحله دیگر، پیش نیازهای خاص خود را می طلبد و در طول زمان ، "کودک" ، "نوجوان و جوان" ، بزرگسال خواهد شد. پس لازم است تا ما والدین متعهد از سالهای آخر کودکی ، بلوغ ، و بزرگسالی فرزندمان ، او را برای ورود به مرحله جدید زندگی آماده کنیم تا ناگهان خود را در برابر واقعیتی غیر قابل باور نبیند و به تدریج بتواند به شکلی صحیح ، بحران های مختلف را پشت سر گذاشته و پس از نوجوانی ، بزرگسالی موفقی پیش رو داشته باشد. [ چهارشنبه 87/11/30 ] [ 12:15 عصر ] [ خداداد مؤذنی بیستگانی ]
[ نظرات () ]
روان شناسی نوجوانی
![]()
مقدمه ای بر روان شناسی رابطه خانواده با نوجواننقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیست. خانواده اولین و تنها واسطه ارتباط کودک با اجتماع است. در خانواده کودک ارزش ها و ضد ارزش ها ، اصول و قواعد اخلاق را می آموزد. کودکان از لحاظ عاطفی، شناختی و ... وابستگی خاصی به خانواده دارند و برای آنها خانواده مهمترین نقش را در زمینه ی تأمین نیازهای روانی کودک دارد. این نیازهای عاطفی در نوجوانی رنگ شدیدتری به خود می گیرد که نوجوان آن را در محیطی وسیع تر از خانواده جستجو می کند و بر همین اساس است که ارتباط نوجوان با اطراف افزایش می یابد. نوجوان کمتر تمایل دارد در خانه بماند و به روابط بیرون از خانواده اهمیت بیشتری می دهد. نوجوان را نه می توان کودک دانست و نه همردیف با بزرگسالان قرار داد.
خانواده ها در برخورد با این دوران که گاه به بحران یاد می شود بر چند دسته تقسیم می شوند:
1- خانواده های طبیعی (تعادل)در این خانواده ها هر یک از اعضا ضمن داشتن استقلال شخصی در کارهایشان در اغلب امور به مشورت با یکدیگر می پردازند. پدر و مادر روش مشترکی را در برخورد با نوجوان پیش می گیرند و به نیازهای نوجوان در این دوران آگاهی کافی دارند ؛ مسائل مربوط به نوجوانشان را می شناسند و در مورد مسائلی که مربوط به آنها می شود به مشورت می پردازند. رابطه میان والدین و فرزندان نه از روی وحشت و نه اجبار است فرزندان به راحتی با والدینشان ارتباط برقرار می کنند. در این خانواده ها ضمن تبادل نظر در امور خانوادگی ، رهبری بر عهده پدر خانواده است.
2- خانواده های بی نظمدر این خانواده ها هیچ یک از اعضا مسئولیت اصلی خود را ایفا نمی کند. پدر فقط قسمتی از مسئولیتش را برعهده می گیرد ؛ به او بیشتر به چشم برطرف کننده نیازهای مادی نگاه می شود و به نقش وی اهمیت چندانی داده نمی شود. در عوض این مادر است که تقریباً مسئولیت تمامی امور را بر عهده دارد اما اغلب مادران در این نوع خانواده ها روش ثابتی را در تنبیه و تشویق کودکان ندارند و در برابر موقعیت های یکسان ، واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند. در اغلب موارد مادر نمی تواند الگوی مناسبی برای دختر خانواده باشد، زیرا نقش مادر با انتظارات جامعه متفاوت است. دختران و پسران در این نوع خانواده ها در ایفای نقش مادرانه و پدرانه دچار مشکل می شوند. آنها در آینده با انتخاب فردی ناکامل در زندگی آینده نیز دچار مشکل می شوند.
3- خانواده های سخت گیردر این نوع خانواده روابط بین والدین و فرزندان از روی استبداد است و حتی گاه این روابط پایه روابط ِمیان والدین را می گذارد. والدین نسبت به خواسته های مشروع فرزندانشان بی اعتنا می باشند و همواره مانع از تحقق آنها می شوند. اغلب والدین حالات روحی، روانی مناسبی ندارند. به همین جهت مشکلات فراوانی برای فرزندان ایجاد می شود. فرزندان هیچ راه انطباقی با والدینشان ندارند و توانایی چندانی برای ایجاد ارتباط با دیگران ندارند.
4- خانواده های آسان گیر
![]() در این خانواده ها در دادن آزادی به نوجوان افراط می شود. کنترل چندانی نسبت به رفت و آمدها، رفاقت ها و ... ندارند. اغلب پدر و مادرها به علت مشغله کاری زیاد زمان کافی و مناسبی برای فرزندانشان ندارند و تربیت و شکل گیری آنان را بر عهده جامعه می گذارند و نوجوان به ارزش ها و ضد ارزش های اجتماعی توجهی ندارند و فردی ناهنجار ، لاابالی بی قید و بند می شوند و چون در طول زندگیشان هیچ نظم و ترتیبی نداشتند. با اولین برخورد و تنبیه دچار شکست می شوند. این نوجوانان اغلب گام در مسیر والدینشان می گذارند بی تردید همگی ما در زندگی روزمره شاهد این مسائل هستیم که پسر یک فرد معتاد نیز اعتیاد دارد ؛ دختر مادر بی نظم هیچ نظامی در کارهایش مشاهده نمی شود و...
نوجوان و ارتباط با اعضای خانوادههنگامی که کودکی پای به دوره نوجوانی می گذارد یکی پس از دیگری بندهای وابستگی به خانواده را جدا می سازد و تفاوت فاحشی میان نسل خود و نسل والدینش می بیند که چنانچه اختلاف سنی بین والدین و فرزندان بیشتر باشد این اختلاف رنگ بیشتری می گیرد. می توان رفتارهای مخالفت آمیز نوجوان در این دوران را به دلیل کسب استقلال و تثبیت هویت فردی دانست. این نشان دهنده این واقعیت است که هرگاه به نوجوان برای رسیدن به این احساس فرصت کافی داده شود این اختلافات به حداقل خود می رسد و هرگاه این فرصت از او دریغ شود این تعارضات و اختلاف ها به اوج خود می رسند که در این حالت ممکن است نوجوان تنها از روی مخالفت با والدینش مبادرت به انجام کارهایی نماید که خود نیز با آنها مخالف است.
داشتن رابطه دوستانه والدین با علم به این که نیازهای نوجوان چیست و چه نوع رفتاری برای برخورد با نوجوانان مؤثر است اهمیت زیادی دارد .
به عنوان مثال:نوجوان در این دوران تمایل فراوانی به انزوا و تنهایی دارد. تمایل چندانی به خروج از خانه و رفت و آمدهای خانوادگی و دوستانه از خود نشان نمی دهد. اما والدین انتظار دارند که نوجوان همانند دوران کودکی در کلیه رفت و آمدهای خانوادگی شرکت داشته باشد که این عمل والدین گاه موجب مخالفت و ستیزه نوجوان می شود. این عامل موجب تیرگی روابط میان والدین و نوجوان می شود. همگی ما این دوران را سپری نموده ایم و شاید هم در این دوران به سر می بریم. اما این واقعیت بر همه واضح است که هیچ چیز آزار دهنده تر از این نیست که به نوجوان به چشم یک کودک نگریسته شود و یا از مسائل و خاطرات ناخوشایند دوران کودکی در جمع سخن به میان می آورند. این مسئله نیز به نوبه خود مانع ارتباط دوستانه با والدین می شود. والدین نباید فراموش کنند که این دوران بخشی از زندگی است و تحولات همراه آن لازمه دوران بلوغ است و این تحولات با پایان یافتن این دوران به پایان می رسد و نوجوان چنان به خانواده و محیط آن علاقه مند می شود که گویی درخت محبت دوباره در او جوانه می زند. رفتار والدین و نحوه ارتباط برقرار کردن با فرزندانشان در این دوران متفاوت است. می توان گفت: نفوذ مادر تا سن 10 سالگی و نفوذ پدر بین 10-16 سالگی است. پس این نتیجه را می توان گرفت که نقش پدر در این دوران اهمیت خاصی دارد. پدران هم روی دخترها و هم روی پسرانشان نفوذ دارند و این در حالی است که نفوذ مادر بیشتر روی دختران است و فرزندان پسر مادر را بیشتر به چشم یک حامی احساسات و عواطف و تسکین روحی می پندارند.
«ارتباط با خواهران و برادران»
![]() فرزندان از یکدیگر بیشتر تأثیر می پذیرند تا والدین. آنها با یکدیگر کار می کنند بیشتر وقت خود را با یکدیگر می گذرانند و علاقه ای که میان آنهاست نه از روی تزویر و تظاهر بلکه از روی دوستی است. معمولاً فرزند اول نقش رهبری را بر عهده می گیرد و نقش الگو را برای فرزندان دیگر ایفا می نمایند. در اغلب اوقات تأثیر نقش پسران بر روی دختران بیش از دختران روی پسران است. به طور مثال پسری پس از چند دختر متولد می شود و معمولاً از ارزش خاصی برخوردار می شود و بالعکس پسری که خواهر کمی بزرگتر از خود دارد نسبت به هم سن و سالانش پرخاشگری کمتری از خود نشان می دهد و رفتاری متأثر از رفتار دختران دارد. هنگامی که بین خواهران و برادران تفاوت سن زیاد باشد تأثیر کمتری روی یکدیگر دارند. هر چه اختلاف سن میان فرزندان کمتر باشد خلق و خوی عاطفی و ... تأثیر چشم گیرتری دارد.
نوجوان و استقلال از والدینمهمترین ویژگی که می بایست بدان توجه خاصی داشت استقلال از سوی خانواده است. خانواده می تواند مهمترین منبع تأمین کننده استقلال فرد باشد، یا می تواند نوجوان را در رسیدن به حس فردیت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در این دوران خود را برای مرحله جدیدی از زندگی اش آماده می سازد. او سعی بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نماید. آمادگی دارد مسئولیت رفتارش را بر عهده گیرد و حتی آمادگی این را دارد که مسئولیت کارهای دیگران را نیز بر عهده گیرد.
در متون اسلامی در این رابطه سفارشات فراوانی شده است که نوجوان را در این دوران آزاد گذارند و به آنها استقلال و مسئولیت لازم بدهند. البته اینها بدان معنی نیست که نوجوان به طور ناگهانی خود را به طور کامل از قید خانواده رها سازد. نوجوان در این دوران دچار نوعی کشمکش درونی است؛ از یک سو تمایل ندارد از دوران کودکی اش پا فراتر نهد که از هر سو در محبت است و از سوی دیگر داشتن آزادی عمل در کارهایش و استقلال را در لوح آرزوهایش می بیند. پس هر گامی که نوجوان به سوی استقلال بر می دارد ترس و تشویش درونش بیشتر می شود. بنابراین او چندان تمایل ندارد تا پیوندهای خانوادگی را کاملاً قطع نماید. نیاز به حمایت والدین را در هر حال احساس می نماید و همواره در جست و جوی روش هایی است که این حمایت را کسب نماید. یکی از مهمترین مسائلی که نوجوان را در راه رسیدن به استقلال دائماً تهدید می نماید سرزنش و ملامت از سوی والدین است. نوجوان به این رفتار والدین با دیده تحقیر و بغض و خشم توجه می نماید. نوجوانی که از سوی والدینش تحقیر می شود عکس العمل های گوناگون از خود نشان می دهد برخی اوقات دچار «حقارت نفس» می شود. برخی از محیط خانواده گریزان می شوند و برخی به پرخاشگری و زیان رساندن به خانواده و دیگران می پردازند. نکته دیگری که باید والدین بدان توجه داشته باشند داشتن سوء ظن نسبت به نوجوان است که می تواند او را دچار تزلزل سازد. برخی خانواده ها نوجوان را در اتخاذ تصمیم های مربوط به خودش آزاد می گذارند اما این کار را از روی بی میلی یا سوءظن انجام می دهند. این والدین هرگز به نوجوان خود اعتماد نمی کنند و به ندرت فرصت هایی را ایجاد می نمایند تا نوجوانشان تصمیم بگیرد . حال اگر فرصتی هم ایجاد شود نوجوان بر اثر سوءظن و عدم اطمینان والدین دچار اضطراب می گردد و با شکست مواجه می شود و گاه والدین با تردیدها و نگرانی های خود در مورد نوجوانشان قضاوت های ناصحیح در پیش می گیرند که این خود موجب ایجاد فاصله میان والدین و فرزندان می شود. منبع : روزنامه همشهری لینک ها بایدها و نبایدها در روابط دختران و پسران چرا جوان ها یکباره گوشه گیر می شوند؟ نقل از:سایت تبیان [ چهارشنبه 87/11/30 ] [ 12:11 عصر ] [ خداداد مؤذنی بیستگانی ]
[ نظرات () ]
شناختدرمانی، یک روش علمی برای درمان افسردگی و سایر اختلالات روانی بوده و مبتنی بر نظریهای ساده است که میگوید: این افکار و طرز تلقی شما از محیط پیرامون است که روحیه شما را شکل میدهد.[1]
شناختدرمانی، برای درمان نشانهها و رفتارهای غیرطبیعی مورد استفاده قرار میگیرد که به علت شیوه تفکر بیمار در مورد آنها، باقی ماندهاند. اعمالی که به باقی نگهداشتن یک اختلال در یک دوره طولانی کمک میکند، در اکثر موارد باعث رفع موقت پریشانی و ناراحتی بیمار شده و این یکی از دلایلی است که باعث میشود این طرق ناسازگار تفکر و رفتار غالبا به سختی تغییر یابند.[2]
در شناختدرمانی، درمانگر سعی میکند یک یا چند طریق تفکر مختل را که مشخص کننده اختلال است تغییر دهد، مثلا ترسهای غیرمنطقی بیمار فوبیک یا افکار بدبینانه و بیدلیل یک بیمار افسرده. هدف از شناخت درمانی، تغییر دادن مستقیم این طرز تفکرها به امید پدید آمدن بعدی سایر تغییرات است.
همچنین، شناختدرمانی بر این نظریه مبتنی است که، رفتار ثانوی، وابسته به نحوه تفکر افراد در مورد خودشان و نقششان در دنیاست و رفتارهای غیرانطباقی میتواند ناشی از دگرگونیهای شناختی یا اشتباهات تفکر باشد و شناختدرمانی، این دگرگونیهای شناختی و رفتارهای خودشکنانه ناشی از آنها را اصلاح مینماید.
در شناختدرمانی، درمان کوتاهمدت است و معمولا در 12 - 5 جلسه و در ضمن 12 هفته انجام میشود و بدین صورت بیمار از دگرگونیهای شناختی خود آگاه میشود. برای آگاهی از دگرگونیهای شناختی و تغییر طرز تفکر بیمار، دو مرحله طی میشود:
گام نخست، شناسایی افکار غیرمنطقی است که برخی از این افکار توسط بیماران توصیف میشود لکن معمولا از وجود آنها بیخبرند. افکار غیرمنطقی را میتوان با مصاحبه دقیق، درخواست از بیمار برای تهیه یادداشت روزانه و افکار تجربه شده خود مشخص نمود.
در گام دوم، سعی میشود که عقاید غیرمنطقی تغییر داده شود. این کار به دو طریق کلامی(verbal) با راهنمایی از جانب درمانگر در طی جلسات درمانی و رفتاری(behavioral) به وسیله خود بیمار در فعالیتهای روزانه انجام میشود.[3]
شناختدرمانی، توسط "آرون بک" ابداع شد و بر نقش نظامهای اعتقادی و تفکر، در رفتار و احساس تاکید دارد. کانون شناختدرمانی، شناخت عقاید تحریف شده و تغییر تفکر ناسازگارانه به کمک برخی فنون است که شامل فنون رفتاری و عاطفی نیز میشود. در جریان این نوع درمان به افکاری که انسانها از آن بیخبرند و نظامهای اعتقادی یا طرحوارههای شناختی(cognitive schemas) توجه میشود. طرحوارههای شناختی، متشکل از طرز فکر افراد در مورد نیازها و عقاید و مفروضاتشان درباره مردم، رویدادها و محیط است. به طور کلی دو نوع طرحواره شناختی وجود دارد: مثبت(سازگارانه) و منفی(ناسازگارانه). طرحوارهای که در یک وضعیت سازگارانه است، در وضعیت دیگر میتواند ناسازگارانه باشد.[4]
اهداف درمان
هدف اصلی در شناختدرمانی، حذف سوگیریها یا تحریفهای فکری است تا انسانها بهتر کار کنند. در شناختدرمانی به شیوه پردازش اطلاعات مراجعان که احساسات و رفتارهای ناسازگارانه آنان را حفظ میکند، توجه میشود. شناختدرمانگرها تحریفهای شناختی مراجعان را زیر سوال میبرند، میآزمایند و مورد بحث قرار میدهند؛ تا احساسات، رفتارها و تفکر مثبتتری در بیماران خود ایجاد کنند. آنها هدفهایی را برمیگزینند که مشخص و ارجح باشند و با مراجعان خود همکاری میکنند. این هدفها مولفههای عاطفی، رفتاری و شناختی دارند. هر چه هدفها مشخصتر و دقیقتر باشند، انتخاب روشهای تغییر نظامهای اعتقادی و احساسات و رفتارهای مراجعان آسانتر میشود.[5]
شناختدرمانی در واقع عبارتست از؛ حل منظم و ساختمند مساله که محدودیت زمانی دارد و به ندرت بیش از 30 جلسه طول میکشد. برای هر جلسهای دستور کاری تهیه میشود، برخلاف شکل آزاد روانکاوی یا درمان مراجعمحور.
آرون بک نیز مانند کارل راجرز، معتقد است درمانگر باید انسان گرم و خالصی باشد و با مراجع همدلی کند. اما برخلاف راجرز این موارد را شرط کافی درمان نمیداند. البته برای رابطه درمانی اهمیت خاصی قایل است، چون آن را منبع یادگیری میداند. همچنین درمانگر شناختی، باید الگوی اموری باشد که میخواهد آموزش دهد. اگر اهل قضاوت و پند و موعظه باشد، فقط به تقویت افکار ابتدایی و قضاوتی مراجع کمک کرده است. هدف نهایی شناختدرمانی، تشخیص شناختهای مخرب، نحوه ایجاد افسردگی توسط آنها و آموزش راه و رسم اصلاح آن است. بک، بیشتر به نحوه تفکر مراجع علاقهمند است تا افکار وی.[6]
اصول درمان شناختی
درمان شناختی شامل چهار مرحله زیر است:
1. شناسایی تفکرات ناسازگار((maladaptive thinking که با درخواست از بیماران جهت تهیه یک گزارش روزانه از افکاری انجام میشود که پیش از بروز نشانهها یا رفتار غیرطبیعی و یا پس از آنها اتفاق میافتند. این افکار باید حتیالامکان به محض وقوع ثبت گردند.
2. تفکرات ناسازگار با تصحیح سوء تفاهمها از طریق ارایه اطلاعات دقیق و خاطرنشان کردن راههای منطقی استدلال به چالش خوانده میشوند.
3. شیوههای جایگزین تفکر کردن توسط بیمار مورد تمرین قرار میگیرند.
4. این توضیحات جایگزین در آزمایشهای رفتاری مورد آزمون قرار میگیرند.
تا وقتی که تفکرات ناسازگار اصلاح شوند، از شیوه توجه برگردانی distraction (پرت کردن حواس) استفاده میشود که به ترتیب زیر انجام میگیرد:
· تغییر کانون توجه از افکار ناسازگار به سمت یک شی خارجی(به عنوان مثال بیماران ممکن است، ماشینهای آبی در خیابان را بشمارند و یا به یک شی در اتاق خود خیره شوند).
· انجام تمرینهای ذهنی مانند محاسبات ریاضی که نیاز به تمرکز کامل دارند.[7]
رویکرد شناختی در فعالیتهای بالینی روزمره
هر چند درمانهای شناختی، روشهای پیچیدهای بوده و نیاز به آموزش ویژهای دارند، ولی چندین جنبه از رویکرد شناختی در فعالیت بالینی روزمره سودمند میباشند. این امر به ویژه زمانی اهمیت دارد که از بیماران خواسته شود تا گزارشهای روزانهای در این موارد تهیه کنند:
1) آگاهی از تفکرات بیمار، قبل و در ضمن بروز نشانهها
2) رفتارهای غیرطبیعی و تلاش برای کنترل این رفتارها
3) ارزیابی پیشرفت درمان.[8]
نظریه شناختدرمانی
شناختدرمانگرها همراه با مراجعان، الگوهای فکری و رفتارهایی را که مانع تحقق اهداف مراجعان میشوند، تغییر میدهند. در این بین، برقراری یک رابطه درمانی توام با دلسوزی ضروری است. در شناختدرمانی توجه زیادی به جزییات و نقش تفکر در تغییرات رفتاری و عاطفی میشود. شناختدرمانگرها در تعیین هدفها به عقاید غلطی توجه میکنند که جلوی تحقق هدفهای مراجعان را میگیرند. این نکته در روشهای سنجش شناختدرمانی متجلی است. مراجعان در هنگام سنجش باید شناختها، احساسات و رفتارهای خود را زیر نظر بگیرند و ثبت نمایند. ویژگی شناختدرمانی در این است که درمانگر و مراجع با استفاده از چارچوبی که امکان بازخورد و بحث در مورد پیشرفت مراجع را میدهد، رابطه توام با همکاری برقرار میکنند.[9]
امروزه، شناختدرمانی در زمره یکی از مرسومترین شیوههای درمانی در سطح جهان قرار گرفته است. پژوهشهای گستردهای به کمک "موسسه ملی سلامت فکر(National Institute of Mental Health)" در دانشگاهها و مراکز درمانی سرتاسر آمریکا صورت گرفته، ثابت کرده است که شناختدرمانی به همان اندازه و سرعت استفاده داروهای ضدافسردگی، به درمان افسردگی کمک میکند. شناختدرمانی نه تنها تاثیر فوری دارد و افسردگی را به سرعت برطرف میکند، بلکه با کاستن از فشارهای عصبی و ایجاد امیدواری به آینده فرد را در موقعیتی قرار میدهد تا باقیمانده سالهای عمر خود را بهتر بگذراند.
یکی از اصول مهم شناختدرمانی قضیهای به ظاهر مهمل است و آن اینکه نقطه ضعفهای شما میتواند به نقاط قوت شما تبدیل گردد. نواقص شما میتواند، اگر آنها را بپذیرید و بر آنها گردن نهید، تبدیل به بزرگترین سرمایههای شما شود. به عبارت دیگر این نواقص و اشکالات است که به ما فرصت توجه و مراقبت میدهد. به همین دلیل است که گفته میشود اشکالات و نواقص ما میتواند منبع قدرت و قوت باشد.[10]
[1] . برنز، دیوید؛ از حال بد به حال خوب(شناخت درمانی)، مهدی قراچهداغی، تهران، نشر آسیم، 1385، چاپ شانزدهم، ص 3. [2] . گلدر، مایکل گراهام؛ درسنامه فشرده روانپزشکی آکسفورد - 1999، مهدی نادریفر و دیگران، تهران، نشر طبیب، 1381، چاپ اول، ص 257.
[3] . اسدی نوقابی، احمدعلی؛ بهداشت روان 2، تهران، نشر بشری، 1384، چاپ پنجم، ص 58. [4]. شارف. ریچارد اس؛ نظریههای رواندرمانی و مشاوره، مهرداد فیروزبخت، تهران، خدمات فرهنگی رسا، 1386، چاپ سوم، ص 323 و 331. [5] . همان، ص 335 و 336.
[6]. تاد، جودیت؛ اصول روانشناسی بالینی و مشاوره، مهرداد فیروزبخت، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1379، چاپ اول، ص 438. [7] . درسنامه فشرده روانپزشکی آکسفورد، ص 261. [8] . همان، ص 263. [9] . نظریههای رواندرمانی و مشاوره، ص 335. [10] . از حال بد به حال خوب، ص 8 و 9. [ چهارشنبه 87/11/16 ] [ 8:42 صبح ] [ خداداد مؤذنی بیستگانی ]
[ نظرات () ]
بازدید ازمدارس شهرستان مبارکه14/12/87توسط آقای زاهدی گروه روان شناسی گردهمایی استانی 1-چهارشنبه22/8/87ساعت30/17-15باموضوع: کارگاه طراحی آموزشی در درس روانشناسی براساس مهارتهای زندگی 2-چهارشنبه25/10/87ساعت30/17-15باموضوع:انگیزش تحصیلی وراهکارهای ایجاد آن در دانش آموزان [ چهارشنبه 87/8/8 ] [ 9:38 صبح ] [ خداداد مؤذنی بیستگانی ]
[ نظرات () ]
برنامه سالیانه بازدید گروه های آموزشی مشاوره متوسطه استان اصفهان به اطلاع همکاران میرساند سرگروه های استانی (آقای فتاحیان – خانم صادقی)درتاریخ14/12/1387ساعت 7صبح ازمدارس منطقه مبارکه بازدید می نمایند. برنامه سالیانه گردهمایی گروه های آموزشی مشاوره متوسطه استان اصفهان 1-چهارشنبه-29/8/87-ساعت30/17- 15-موضوع- آشنایی با انواع آسیب های اجتماعی در دختران وپسران ونقش مشاوران در پیشگیری ودرمان آنها 2- چهارشنبه-23/11/87-30/17- 15-موضوع- بررسی الگوی درمان شناختی رفتاری در افزایش خود کار آمدی دانش آموزان [ جمعه 87/8/3 ] [ 3:20 عصر ] [ خداداد مؤذنی بیستگانی ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |